تاحالا شده تو اوج سختی به این باور برسی که چقدر خدا عمیق حواسش بهت هست. یه قندی تو دلت آب میشه، پشتت انگار به چیزی گرم میشه که دیگه هیچ چی نمیتونه به زمین بزنتش.حالا هر تهدیدی بکنن این لحظه رو دقیقا وقتی بهش میرسی که اون لحظه لج و ناامیدی از خدارو بتونی از سر بگذرونی و گیرش نیفتی. دقیقا فردای شبی که با خودش خلوت میکنی و از اینکه حس میکنی فراموش شدی گلایه هارو ردیف میکنی . منبع
درباره این سایت